از المپیاد خسته شدم. نه به خاطر فشارا و این جور چیزا. خسته شدم چون چیزایی رو میاره جلوی چشمم که معمولا زننده ن. ترجیح میدادم از اول شروع شه، مثل سایه برم و بیام و با هیچ کس آشنا نشم و کسی اسممو ندونه و کسیم اینجا رو نخونه و تمومش کنم. 

یا هر چه سریعتر بگذره و دیگه هیچ کسو نبینم. 

ولی به طرز بی رحمانه ای کند میگذره، به طرز ناجوانمردانه ای تک تک بچه ها رو دوست دارم و بعدها دلتنگ خواهم شد و انقدر تعارضای درونی هست که در نهایت با اره به دو نیم تقسیم میشم. 

بگذر.

پ.ن: خیلی سخته پاک نکردن این جا. 

پ.ن: آدما حوصله ی شناختن هم رو ندارن و وقتی میبینم کسی که میخوندم رو و انصاف به خرج نمیده در قضاوتم کوچیکتر و محوتر میشم، برای دیده نشدن.

منبع اصلی مطلب : در به دری
برچسب ها :
اشتراک گذاری: این صفحه را به اشتراک بگذارید

سایت : من تو عنوان نوشتن خوب نیستم